داستان کوتاه (( لطف)) از توماس مان

حال می خواهم در این پست به اولین داستان این اثر بپردازم. قلم بسیار ساده اما قدرتمند توماس مان به نوعی به رفیقم تبدیل شد. داستان هایی که در عین کوتاه بودنشان، بسیار کامل و هدف دار بودند.
پس از این مطالعه این کتاب ترغیب شدم که مطالعه اثرات حجیم تر او را در راس برنامه هایم قرار دهم.
اکنون به نقد و بررسی کوتاهِ از داستان اول می پردازیم.
(( لطف)):
دوستانی که متشکل از چهار نفر هستند، روزی به میزبانی یکی از آنان، در آتلیه شخصی اش، دور هم جمع می شوند. جوان ترینشان، یک اقتصاد دانِ ایده آلیست است. و دائما در هر میهمانی که وارد می شود، دَم از دفاع از حقوق زنان می زند و در مورد اینکه در روابط اجتماعی ، همواره جایگاه زن کمتر از آنچه که استحقاقش را دارد، سخنوری می کند.
(( اینجوری است که اگر یک پسر و دختر عاشق هم بشوند و با هم رابطه برقرار کنند، پسر کمافی السابق مردی با شخصیت باقی می ماند و حتی به این شازده پسر، به خاطر کاری که کرده افتخار هم می کنند، اما دخترک دیگر کاملا از دست می رود. بی آبرو و حیثیت می شود و از جامعه طرد می شود. در میان کشته شدگان طبقه بندی می شود.بله، کشته شدگان))
اما دکتری که در آن جمع از همه مسن تر است و گویا با عقیده آن جوان، اختلاف نظر دارد، داستانی برای سه نفر دیگر نقل می کند. در پایان کار متوجه می شویم، که این داستان، داستان زندگی خود او بوده است. واقعیتی بوده که قبلا در دوران جوانی در ارتباط با زنی تجربه کرده است. زنی که بی نهایت او را دوست داشته و دکتر کاملا در برابرش سر تسلیم فرود آورده است. تا حدی که به مرز خود حقارت می رود. خودش را بسیار کمتر و کوچکتر از آن زن تصور می کرده گویی همچون کودکی در برابر مادر. اما طی اتفاقی متوجه می شود که آن زن آنگونه که آن را همچون بتی در ذهنش ساخته ، نبوده است و ...
این داستان کوتاه ، من را بسیار به یاد داستان کوتاه (( بلوار نیفسکی )) از گوگول انداخت.
اگر کار زنی به هرزگی کشیده می شود، این فقط آن زن نیست که ضربه می خورد. بلکه به دنبال او، تمام کسانی که آن زن را صادقانه دوست دارند هم بیش از خود او ضربه می خورند. در واقع تن هرزه و فکر هرزه، باهم ارتباط تنگاتنگی دارند. فکری هرزه که در برابر ارزش های ناچیزی چون پول، سر خم می کنند و نتیجه شان ایجاد تنی هرزه می شود، از آن تن هرزه، افکار هرزه ی دیگری خلق می شود.
فکری که غرق در پول می شود و حاضر است برای پول هر کاری کند، تنش را که بی قیمت است، با قیمتی ناچیز می فروشد. تن که هرزه شد، دیگر عشق را طلب نمی کند. بلکه برای رسیدن به آن تن، فقط از راه هوس و هرزگی می توان بدان دست یافت.
(( دکتر سخن او را به تندی برید و با لحنی عصبی گفت: دست از این کلی گویی بردار. اگر هنوز نفهمیدی که من چه می گویم، برایت متاسفم. اگر زنی امروز در دام عشق می افتد، فردا در دام پول گرفتار می شود))

