
داشتم به این فکر میکردم که حداقل برای شخص من، هیجانی شدن خوب نیس، چون خطراتی از جمله وابسته شدن به اون هیجانات، سکته کردن و ... داره . شخصیتم هیجانیه، با اینکه خیلی میخوام دور بگیرم از این نوع شخصیت، اما به نظرم این دنیای تخمی، موضوعات زیادی داره برای هیجانی کردنم و بعدش بگا رفتنم...
به عنوان مثال کشف دوباره ی این کتاب از مارکی دوساد تونست اینقدر منو به هیجان بیاره که برنامه ی خواب ظهرم رو بهم ریخت و سریع حدود صد صفحه ازش جلو رفتم.
عکس روی جلد کتاب رو سانسور کردم با اینکه اعتقادی به سانسور ندارم بخصوص توی هنر. هنر که نیاز داره به آزادی تمام عیار افکار برای رد کردن خطوط قرمز . به قول کافکا، اگه کتابی که میخونیم، مثل یک تیشه، دریاچه ی یخزده ی درونمان را تخریب نکند پس به چه دردی میخورد؟
این نویسنده یعنی مارکی دو ساد ( که کلمه سادیسم رو از روی فامیلی این نویسنده برداشتن) هنوزم طوری ساختار شکنه که بعد از حدود نزدیک به ۲۵۰-۳۰۰ سال ، جملاتش همچنان پیشروانه است . ما رو میترسونه. دقیقا از چی میترسونه؟ معلوم نیس. شاید از اینکه شرارت هایی که داخل این کتاب به وصف میکشه، درون تک تک خودمون هست و در واقع ما از خودمون میترسیم نه از این کتاب . آیا میشه به این احساسات گفت شرارت؟ نمیدونم.
همین سه جمله ی زیر که ازش میذارم کافیه که این نویسنده ی بزرگ رو معرفی کنه:
تا آنجا که من میدانم هیچ چیز زیباتر از این نیست که ببینی همسرت جلوی چشمانت توسط رفیقت گاییده میشود
چرا من باید از زنی که دوست خودش را هم میآورد تا با هم سکس گروهی داشته باشیم، بدم بیاید؟ زنانی که قدم در راه فضیلت میگذارند، فقط طعم زندگی را تلخ میکنند.
صدر درد دیگران، همیشه ذیل لذات من است. پس رنج دیگران چه اهمیتی دارد، زمانی که من میتوانم به بهای بزرگترین جنایات، کمترین هوسهای خودم را ارضا کنم؟
اصلا چرا باید بریم سمت این کتابا؟ جوابش واسه خودم زیاد واضح نیس. تنها چیزی که به نظرم میرسه اینه که ما رو با ابعاد دیگه ای از انسان که شاید همیشه ازش فرار میکردیم رو به رو میکنه و خب این رو به رو شدن برای شخص من هیجان آوره ( همون شخصیت هیجانی و ...)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۲۲ ساعت 17:6 توسط
|