کمی در مورد نقد
امروز می خواهم در پستی کوتاه کمی در مورد نقد صحبت کنم. ابتدا باید بگویم که من تا حدودی از تخصصی شدن کارها در دوران مدرن یعنی دورانی که در آن زندگی می کنیم مخالفم. چرا که رویکردِ تخصصی شدن باعث می شود چیزهایی که برای زندگی هر انسانی که به دنبال حقیقت و آزادی می گردد، از زندگی او رخت ببند. چیزهایی از قبیل فلسفه و ادبیات و نقد. ما می دانیم که فلسفه در ابتدا و در یونان باستان زمانی که آغاز شد که با زندگی انسان ( از کوچک ترین مسائل و پرسش هایش) آمیخته بود. اما الان به جایی رسیدیم که فلسفه موضوعی کاملا تخصصی و دانشگاهی شده که کارکردی به غیر از تحصیل همانند رشته های دیگر ندارد و از زندگی انسان گرفته شده.
در مورد نقد هم همینطور. نقد تنها مختص به منتقدانِ دانشگاه رفته نیست. بلکه هر انسانی باید تلاش کند در این امر به مهارت برسد و صد البته وقتی محقق می شود که با مطالعه و آگاهی همراه شود. اگر به کوچک ترین مسائل زندگیمان به طور انتقادی رو به رو نشویم، چطور می توانیم سهمی هرچند هم کوچک در ساخت زندگی خود و جامعه مان داشته باشیم؟
از عمر این وبلاگ نزدیک به دو سال می گذرد. در این مدت سعی کردم نقدهای زیادی از کتاب هایی که مطالعه کردم در وبلاگ بگذارم. اما هرچه که می گذرد، و کمی اطلاعات ناقصم بیشتر می شود ، به چند فاکتور اساسی در زمینه نقد و یا (( نوشتن)) بر میخورم که اکنون به نظر می رسد که درست باشد.
یک اینکه ، زبان نوشتن باید ساده باشد. تا آنجا که می شود از ابهام و پیچیده گویی باید پرهیز کرد. به قول نیچه: (( شاعران آب های خود را گل آلود می کنند تا ژرف به نظر برسند)) . کسی که حرفه ای مطالعه می کند و شاید هم دستی در نوشتن دارد، به احتمال زیاد با نظر من موافق خواهد بود که رسیدن به سادگی، نیاز به تمرین و مهارت بالایی دارد. در واقع مطلبی را که ما به راحتی میخوانیم، به همان راحتی نوشته نشده، بلکه این سادگی نتیجه ی سال ها مطالعه و نوشتن است.
دوم اینکه، به نظر من در نوشتن ( چه مقاله، چه رمان، چه نقد و...) باید مختصر سخن گفت و از زیاده گویی که از حوصله خواننده خارج است پرهیز کرد. اگر کسی حرفی برای گفتن داشته باشد، می تواند در کوتاه ترین جملات به خواننده منتقل کند و صد البته در این کار بیشتر هم موفق می شود تا اینکه به روده درازی متهم شود. یکی از دلایل شگفت انگیز بودن آثار چخوف در همین است. طرح جزئی ترین و روزمره ترین مطالب در قالبی که با عنوان (( داستان کوتاه)) مشهور است.
این دو مورد که مطرح شد یعنی سادگی و کوتاهی، به همه این امکان را می دهد که نظراشتان را ابراز کنند و به خود جرات فکر کردن به مسائل بنیادی زندگی را بدهند. اگر نقدی که از کتاب یا فیلم می نویسیم، کوتاه و ساده و در عین حال زیبا باشد، بیشتر در خواننده رغبت ایجاد می کند و بیشتر این رغبت و اشتیاق برای دستیابی به حقیقت است که مهم است تا خود حقیقت.
شاید در این دوسال ، نقدهایی که در وبلاگ قرار دادم، به دلیل مبتدی بودنم، زیاد از حد ، طولانی به نظر برسد. البته هرچه که جلوتر می روم بیشتر به این قضیه پی می برم و سعی می کنم در آینده بیشتر در راه این هدف در نوشتن تلاش کنم.



