چگونه از تنهایی لذت ببریم؟

گاهی اوقات برای مطالعه ی یک کتابِ مشخص کلی برنامه ریزی می کنم و درست وقتی که شرایط آماده می شود تا به مطالعه ی آن کتاب به خصوص بپردازم، کتابِ دیگری در کتاب فروشی نظرم را جلب می کند. کتابی که تا همین چند لحظه پیش از وجودش خبر نداشتم . حال سریعا آن را خریده و به مطالعه ی آن می پردازم. انگار برای کتاب ها و به طور کلی کارهایی که برنامه ریزی نمی کنم میل بیشتری دارم. شاید به دنبال نوعی حسِ آزادی در مطالعه هستم که برنامه ریزی آن را محدود می کند. به هرحال چند روز پیش به طور اتفاقی کتابی در کتاب فروشی دیدم که اسم روی جلدش نظرم را به خود جلب کرد.

 

 

(( چگونه از تنهایی لذت ببریم؟))

 

 

 

کتاب را خریدم و به مطالعه ی آن پرداختم. ابتدا نتوانست رضایتم را به طور کامل جلب کند. اما رفته رفته کتاب جذاب تر شد. اکنون می خواهم تا حدودی به نقد آن بپردازم.

 

ادامه نوشته

تاجر ونیزی

تاجر ونیزی یا داستان شور انگیزِ بازرگانِ وندیکی، نمایش نامه ای است از ویلیام شکسپیر با محوریت ستایشِ دوستی و ارج نهادن به آن.

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع حول محور سه شخصیت اصلی شکل می گیرد: آنتونیو( تاجر ونیزی) – باسانیو( دوست صمیمی آنتونیو) – شایلوک

اگر خلاصه ای از داستان بگویم ، داستان از آنجا شروع می شود که باسانیو دلباخته ی دختری ثروتمند می شود. دختری که بسیار خواهان دارد. از طرفی باسانیو آه در بساط ندارد تا بتواند با او ازدواج کند. پس برای گره گشایی مشکلش، نزدِ آنتونیو ( که تاجر ثروتمندی است و حداقل دارای ده کشتی برای تجارت است) می رود . آنتونیو که دوستی در دنیا برایش بسیار با ارزش است به او کمک می کند. اما چون پول نقد در خشکی ندارد و همه ی اموالش در کشتی ها هستند ، به باسانیو اجازه می دهد که از اعتبارش نزد بازاریان استفاده کند. باسانیو به پیش رباخوارِ یهودی به نام شایلوک می رود. شایلوک دشمن درجه یک آنتونیو است و وقتی می فهمد که او از طرف آنتونیو فرستاده شده بهترین فرصت را در می یابد تا انتقام خود را از این طریق از او بگیرد. و بدین صورت، آنتونیو واردِ وضعیتِ پیش بینی نشده ای می شود.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته