
قایقی خواهم ساخت/ خواهم انداخت به آب / دور خواهم شد از این خاک غریب/ که در آن هیچکسی نیس که در بیشه ی عشق/ قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی/ و دل از آرزوی مروارید/ همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست/ نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند/ و در آن تابش تنهایی ماهی گیران/ می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند/ همچنان خواهم خواند: دور باید شد ، دور
پشت دریاها شهری است/ که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است / شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند/ پشت دریاها شهری است/ قایقی باید ساخت
+ نوشته شده در جمعه ۱۴۰۴/۰۲/۲۶ ساعت 1:56 توسط
|