چند وقت اخیر ، از دست دستیارم و مسئول پذیرشم به شدت عصبانی میشم.
مثلا امروز ، فقط به این دلیل که مسئول پذیرش، بیمار اولمو سر تایم هماهنگ نکرده بود و ۴۵ دقیقه بیمار دیرتر اومد، حسابی عصبانی شدم و سرش داد کشیدم که : جدیدا داری کم کاری میکنی و شل گرفتی و این حرفا.
بعد که بیمار اومد، بدون اینکه سلامی بکنه، خواست بره روی یونیت بشینه که بهش با یه حالت بازجویانه ای گفتم: (( خانم ، قرار بود شما ساعت چند اینجا باشی؟)) و گفت:(( ساعت ۴)) گفتم:(( آفرین، الان ساعت چنده؟)) گفت:(( ۴/۴۵ دقیقه و ... من توی خونه بچه دارم و شیر میدم بهش و ...)) گفتم:(( من واسه شما کار انجام نمیدم ، خداحافظ))
بعدش مریضای دیگمم کنسل کردم و ... و سریع لباسمو عوض کردم و حین برگشتن ، همش داشتم به رفتارم فکر میکردم که آیا زیاده روی نکردم؟ و یه چیزی توم میگفت (( آره، زیاده روی کردی)) و بعد سیستم گول زننده و دفاع روانیم سریع جواب داد:(( نههههه حقشون بود، یعنی چی که تو باید منتظر مریض باشی، تقصیر من نیس ، تقصیر کم کاری مسئول پذیرشه))
اما تمام این حرفا حداقل واسه خودم قانع کننده نبود. فکر میکنم زیاده روی کردم. از این حالت رییس بازی اینا بدم میاد. حس میکنم ادمو فاسد میکنه و در نهایت ازش گوهی میسازه که حتی خودشم نمیتونه تحمل کنه.
نتیجش امروزم این شد که فقط آمار سیگار کشیدنم بالاتر رفت. همین.
تصمیم گرفتم دیگه عصبانی نشم. یه رمان با خودم ، مطب ببرم و توی اینجور مواقع، خودمو سرگرم کنم. راستش هردوتاشون دخترای خوبی ان.
و واسه همین زندگی پیچیدس...
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۱۲ ساعت 23:59 توسط
|