صحنه ای زیبا

صحنه های زیبایی از هدر رفتن زمان رو میشه توی ترافیکی که گره خورده دید‌ .مثلا الان وانتی بود که خواست دور بزنه‌ ، اما از چهار طرف، توسط ماشین هایی که جلو اومدن، گیر کرد. و پشت اون ماشینا، ماشینای دیگه بود.

صبح تا ظهر

دنبال کارای بیمه عمر مامان بودیم. بعدش رفتم پارک نشستم. باد خیلی ملایم ، برگ ها رو تکون میداد. چیزی از نشستنم نگذشته بود که بابا زنگ زد که فلان مدرکو احتمالا تو بیمه جا گذاشتیم. اسنپ گرفتم. مدارک گمشده رو پیدا کردم . بعدش داییم زنگ زد که کاغذ فلان وام یا بدهی رو پیدا کنم و ...

قرار نیست هیچ وقت ساعتی برای خودم داشته باشم. چیزی به اسم تنهایی دیگه وجود نداره، فقط تجاوز وجود داره.

مرگ ایوان ایلیچ

می پرسید : (( ولی آخر این همه رنج برای چیست؟))

و ندا جواب می داد:(( دلیلی نیست! برای هیچ!)) و همین